
چندي پيش با چند تن از دوستان بلاگ نويس در طبقه ي ششم ميلاد نور ملاقاتي داشتيم. البته بماند كه دوست عزيزم، كه مترسك نوشت را مي نوشت، ما را ابتدا به برج ميلاد برد و موجبات خنده ي دوستان را فراهم كرد! پس از آن جلسه، آنچه بيشتر ذهنم را به خود مشغول كرد، ماهيت بلاگ نويسي و شخصيت دروني بلاگ نويسان بود.
اجازه دهيد كمي از داستان وبلاگ نويس شدن خودم بگويم. من از سال 81 ابتدا در Blogspot و سپس در Persianblog مي نوشتم. بيشتر احوالات روزانه و تحليل وقايع كوچك اطرافم بود. سالي كه پشت كنكور بودم، اينترنت و به طبع آن بلاگ نويسي را كنار گذاشتم كه بعدها به اين نتيجه رسيدم كه تصميم درستي نبود! سال پشت كنكور همراه با تمام غصه ها و اضطراب هايي كه داشت، بارها سوژه هاي مناسبي را براي نوشتن فراهم مي كرد. سال 84 به پيشنهاد عمو (روزی روزگاری) دوباره شروع به بلاگ نويسي كردم در دودوست دات كام! "دودوست" با تمام جذابيت هايي كه براي ما داشت به دلايلي ادامه پيدا نكرد و مهرماه 84 تمام شد. عادت به بلاگ خاني و بلاگ نويسي باعث شد كه نهايتاً اين بلاگ را ثبت و دوباره شروع به نوشتن كنم. چنديست كه ديگر پيرامون احوالات روزانه ام ننوشته ام و علاقه مند به تحليل هاي سياسي، اجتماعي و ... شده ام. تا ببينيم آخر كار چه خواهد شد؟!
اما ماهيت بلاگ نويسي از نظر من چيست؟ به عقيده من وبلاگ محيطي براي نوشتن هر چيزيست. شما هر لحظه كه بخواهيد، هر آنچه كه دوست داريد، چه اعتقاد كامل به آن داشته باشيد و چه يك اعتقاد زودگذر، تنها جايي كه آزاديد آنرا منعكس كنيد، وبلاگتان است. در اين بين كسي درباره ي احوالات روزانه مي نويسد و ديگري درباره ي سياست. يكي از عشق، يكي از تنفر. يك نفر اخبار ورزشي را كپي – پيست مي كند و بلاگر ديگري فقط شعر، از اين سو و آن سو مي آورد. يكي سفرنامه مي نويسد، يكي زندگي نامه. به هر حال خيلي چيزها در اين وبلاگها نوشته مي شود. در كنار آنچه نوشته مي شود، نظرات و يا همان كامنت ها هم از همين قاعده پيروي مي كنند. يعني از ديدگاه من شما قادريد هر نظري درباره ي پست دوست بلاگرتان داريد برايش بنويسيد؛ حتي اگر به سختي با نوشته و اعتقاد نويسنده مخالفيد! البته با رعايت حريم خصوصي نويسنده يا همان پرايويسي پليسي!
و اما ماهيت وبلاگ نويسان؟! به عقيده ي من اغلب وبلاگ نويسان به طور ناخودآگاه افراد پست مدرني هستند. چندي پيس در يكي از پست هايم درباره ي پست مدرنيسم البته از نگاه نويسنه اي، نوشتم. انسان هاي پست مدرن علاقه دارند كه يك آرامش و رازداري دروني داشته باشند. اين آرامش و رازداري با مفاهيم واقعي خودش فرق دارند. اغلباً به دنبال اين هستند كه از دنياي اطراف خود سوژه بگيرند و به آن فكر كنند ويا اگر بلاگر هستند آنرا در وبلاگ خود بنويسند و تحليل كنند. حتي بلاگ نويساني كه احوالات روزانه با زباني عاميانه و خودماني مي نويسند مصداق همين پست مدرنيسم اخلاقي – اجتماعي هستند. اصولاً وبلاگ نويسان در درون خود حس مي كنند كه آنچه مي نويسند يا به درد ديگران مي خورد و يا براي آينده ي خودشان جذاب و خوانندني است. من به شخصه دوست دارم بيست سال ديگر يا بيشتر اين صفحات را ورقي بزنم و پست هايم را بخوانم و بدانم كه روزي چگونه فكر مي كردم و اكنون چگونه! يكي از دلايلي كه به تحليل نويسي روي آوردم همين بود.
به طور كلي وبلاگ و وبلاگ نويسي، پديده ي نيكويي است. مطمئن باشيد كه اگر احياناً چنين سرويسي در وب وجود نداشت و يا در بين ما ايراني ها رواج پيدا نمي كرد، هنوز خود ما پاي روم هاي ياهو چت مي نشستيم و پي – ام هايمان را با

روز گذشته، اخبار مربوط به نامه ي آقاي رئيس جمهور به پرزيدنت بوش در صدر اخبار بخش هاي خبري قرار داشت. گرچه هنوز محتويات اين نامه اعلام نشده است، اما پيش بيني مي شود كه با كمال تاسف هيچ بازخورد يا عكس العملي را بر نينجامد! آقاي رئيس جمهور در سال پيامبر اكرم، تصميم گرفته اند تا سنت پيامبر را به اجرا گذارند! يادم هست كه در كتاب هاي تاريخ دوران ابتدايي نوشته بودند كه پيامبر بعد از استقرار حكومت اسلامي در عربستان، نامه اي به سران امپراطوري هاي ايران، روم، حبشه و... فرستاد و آنان را به اسلام و يگانه پرستي دعوت كرد. آيا آقاي رئيس جمهور نيز اكنون بوش را به اسلام دعوت كرده است؟ يا در متن نامه طوري خواستار اين شده است كه غرب دست از سر ايران اسلامي ما بردارد؟ و يا اينكه فقط در نامه اي سرگشاده وار، جريانات سياسي و اجتماعي روز دنيا را از روزنه ي حقيقت و واقعيت براي همتاي آمريكايي خود شرح داده است؟! خانم رايس (كه جديداً مطلع شدم، بالاترين ضريب بهره ي هوشي در دنيا را داراست!) هم اعلام كرده است كه محتويات اين نامه هرچه كه باشد، هيچ گونه تأثيري در پيگيري پرونده ي هسته اي ايران ندارد!(خبرش را اينجا بخوانيد...) پس آقاي رئيس جمهور احتمالاً قصد داشته اند كه عبارت "تاريخ، پديده اي تكرارشدنيست" را اثبات كنند و در سال پيامبر، برگي از تاريخ را ورق بزنند!
پي نوشت:
شعري از شاعر غريبه هم دارم!
"پس تو هم٬
راهِ فرار از اين چراغ قرمز هميشه را
آموختی؟
گفته بودم کار سختی نيست!
تا شمردن لحظه های دلواپسی٬
هر راه نرفته ای٬
چراغ سبزی را نشانت می دهد...
چهار راه عجيبی است زندگی.
من که گفته بودم!"

اين روزها، بازار تبريك و تهنيت گويي در محافل و راديو و تلوزيون و ديگر انواع رسانه به شدت گرم است. زيرا هفته، هفته ي مقدسي است گويا! يكشنبه، 10ام اديبهشت ماه، روز ملي خليج هميشه فارس و دوشنبه، 11ام، روز جهاني كارگر و امروز سه شنبه، 12ام، روز بزرگداشت مقام معلم و سالروز شهادت آقاي مطهري است. جالب اينجاست كه از فردا، 13ام هم هفته ي كتاب و كتاب خواني شروع مي شود. اكنون بيشتر، مبارك بودن اين ايام را حس مي كنيم!
روز 10ام، در حالي براي اولين بار به عنوان روز ملي خليج فارس نام گذاري شد كه حجم وسيعي از تبليغات ضد ايراني در دنيا به ويژه پس از راي اعتماد آقاي رئيس جمهور از اين ملت غيور، شروع شده است. بهتر از من مي دانيد كه سال گذشته مجله مطرح "National Geographic" آمريكا، در نقشه جهان، نام "خليج عربي" را جايگزين "خليج هميشه فارس" كرده بود. اعتراضات شديد دولتي و ملي صورت گرفت و نهايتاً نمي دانم نتيجه اش چه شد؟! ولي من هنوز معتقدم كه "نشنال جئوگرافيك" يك اشتباه عمدي از پيش تعيين شده را مرتكب نشد! يعني آنها به قصد توهين به ملت ايران يا حتي تحت فشار قرار دادن دولت و يا دلايل مشابه اينها – كه آن روزها همه جا نقل مي شد – دست به چنين كاري نزدند! در واقع، وقتي مردم آمريكا تا همين حوالي، يعني كشورهاي عربي مخصوصاً امارات و اردن و يمن مي آيند و خليج هميشه فارس(!) ما را فقط در سواحل زيباي دوبي و نجمان و كويت و عمان تجربه مي كنند، حق هم دارند كه وقتي نقشه را اصلاح مي كنند، سهواً نام "خليج عربي" را انتخاب كنند! به هر حال، ما با انتخاب روز ملي خليج فارس و اعلام غني سازي اورانيوم تا مرز 3.6%، جواب محكمي به دوستانمان در نشنال جئوگرافيك داديم!
اما روز 11ام، براي انجام برخي امور، به شركتي در خيابان ايرانشهر شمالي رفتم. در تقاطع خيابان طالقاني – يا به قول دوست عزيزم كه در دهه ي 50 گير كرده است، تخت جمشيد! – جمعيت انبوهي را ديدم كه پلاكارد هايي را در دست گرفته بودند و شعار "امنيت مشاغل، حق مسلم ماست" و يا "درآمد مكفي، حق مسلم ماست" سر مي دادند! روي پلاكارد ها هم مثلاً نوشته بودند؛ "ما كارگران واحد صنعتي ... 10 ماه است حقوق نگرفته ايم!". چندي پيش هم يكي از بانك ها، وام 10 ميليون توماني را براي كارگران تصويب كرد كه البته در راستاي تحقق دولت الكترونيك(!)، ثبت نام براي دريافت اين وام، كاملاً از طريق اينترنت بود؛ آن هم براي كارگران! شايد مسئولين مي خواستند كه براي جلوگيري از اتلاف وقت كارگران، آنها شب در كنار چت و جستجوهاي اينترنتي خود، وام 10 ميليون توماني را هم ثبت نام كنند! با اين اوصاف، كماكان راديو و تلويزيون، رسالت خود را به درستي انجام مي دهند. زيرنويس ها و پيام هاي تبريك پياپي و بالاخره اين خبر كه كارگران با اجتماع روبروي سفارت سابق آمريكا و يا همان "لانه ي جاسوسي"، بر حق مسلم ملت در استفاده ي صلح آميز از فن آوري هسته اي تاكيد كردند! احتمالاً دوستان ژورناليست ما، آنقدر "انرژي هسته اي، حق مسلم ماست" را شنيده اند، امنيت مشاغل و درآمد مكفي را هم اشتباهاً دفاع از فن آوري هسته اي پنداشته اند!
امروز، 12ام هم كه خوب مي دانيد، روز معلم است. البته در اين كه معلمان قشر زحمت كش و دلسوز جامعه هستند، به حق هيچ شكي نيست! گويا مطالبات و نيازهاي اين قشر هم، چون كارگران به خوبي رفع مي گردد! زيرا در غير اين صورت، دليلي نداشت كه در آستانه روز معلم، بازهم راديو و تلويزيون به رسالت خود به خوبي عمل كنند و پياپي سخنراني هاي آقاي مطهري درباره ي "امپرياليسم غرب و جريان اسلامي تحول گرا(!)" از اين دو پخش شود! البته بازار تبريكات و بزرگداشت مقام معلم كماكان گرم است...
نهايتاً مي رسيم به فردا، 13ام، كه نمايشگاه بين المللي كتاب تهران و همچنين هفته ي "كتاب و كتابخواني" شروع مي شود. گرچه آمار نشان مي دهد كه عمده ترين استقبال از نمايشگاه كتاب، مربوط به كتب كمك درسي به ويژه در آستانه ي كنكور ورودي دانشگاه هاست، ولي اخبار و رسانه ها خبر از حضور ناشران 53 كشور دنيا در نمايشگاه امسال را مي دهند! علي رقم تمام تلاشي كه مسئولين براي گشترش كتابخواني در جامعه دارند(!)، باز هم معاون وزير آموزش و پرورش اعتراف مي كند كه از هر 10 دانش آموز ايراني، فقط يك نفر مطالعات غير درسي، آن هم به طور محدود دارد! و اين در حالي است كه چند سال پيش جايي خواندم كه ميانگين مطالعات غير درسي دانش آموزان كره جنوبي 2.72 ساعت در روز است! به هر حال، مهم اينجاست كه همين ما دانش آموزاني كه اين حجم وسيع مطالعه را داريم، روزي متخصصين توانايي داخلي مي شويم و اورانيوم را تا 3.6% غني مي كنيم و دولت هم كلي به ما افتخار مي كند! بگذريم...
من حيث المجموع، كمي اگر دقت كنيم، در مي يابيم كه علاقه ي بسياري به نام هاي روزها داريم! البته اين مسئله فقط محدود به كشور ما نمي شود، ولي فكر مي كنم كه ايران ما تنها كشوري است كه به ندرت روزي را در آن سپري مي كنيد كه شهادت يا ولادت، عيد، روز ملي، سالروز بزرگداشت، سالگرد واقعه يا حادثه، دهه ي فلان و يا ... نباشد! اينكه يادبود اين روزها، چقدر تاثير عملي بر روي رفتار و كردار ما دارد و يا اينكه اين يادبود ها خود بر نوستالوژيك بودن ما ايرانيان صحه مي گذارد، جاي تأمل دارد. اما نهايتاً بايد گفت كه سخت به عناوين روزها دل خوشيم!
من فكر مي كنم كه ما بيشتر، اسير اشتباهات خويش هستيم تا توهمات و خيالات! آنقدر هم مغروريم كه نمي خواهيم اين مسئله را قبول كنيم. ولي باور كنيد همين طور است. اگر شما نمي خواهيد قبول كنيد، حداقل به من بباورانيد لطفاً...