تبليغاتX
برخاسته از ذهن آشفته

شعري كه پيش روي شماست، به 3 سال پيش برمي گردد. زماني كه براي كنكور مي خواندم. تقريبا همين روزها در سال 82! دلتنگي هاي روزهاي آخر در اين مصرع ها گنجانده شده گويا! اين سطرها را در لابه لاي massageهاي بخش outbox موبايل مادرم پيدا كردم كه آن روزها، آن گوشي متعلق به من بود! SMSاي براي رضا، دوست خوبم! ياد آن روزها بخير...

 

كاش مي شد لحظه اي هم گريه كرد

خنده و عشق و صفا را هديه كرد

 

كاش مي شد زندگي را رنگ كرد

بهر حق در هر زماني جنگ كرد

 

كاش مي شد صندلي ها را شكست

لحظه اي در سرزمين او نشست

 

كاش مي شد سرنوشت از سر، نوشت

نامه اي از دل براي او نوشت...

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 13:14 توسط ذهن آشفته |

جام جهاني فوتبال

تابستان 73، بعد از پايان امتحانات سوم دبستان، ديدن بازي هاي فوتبال بين كشورهاي مختلف با تمام جذابيتي كه داشت، سرگرمي خوبي براي من بود. ديدن بازيكناني چون كلينزمن، روماريو، به به تو، روبرتو باجو و ... كه بيشتر، عكسشان را روي آن كاغذهاي بازي مي ديديم كه از آدامس هاي "فوتبالي" بيرون مي كشيديم و با دست، چندتا چندتا برمي گردانديم(!)، ذوق و شوق زيادي داشت. بازي آلمان – بلغارستان در يك چهارم نهايي و برزيل – ايتاليا در فينال را هنوز به خوبي به ياد مي آورم. جام جهاني 94 آمريكا! اكنون 12 سال از آن روزها مي گذرد و دو جام جهاني ديگر در سال هاي 1998 و 2002 در فرانسه، ژاپن و كره ي جنوبي سپري شده است. شب گذشته، جام جهاني 2006 در آلمان، با بازي اين تيم مقابل كاستاريكا آغاز شد. آغاز اين مسابقات يعني آغاز يك رويداد فوق العاده بزرگ!

 

جام جهاني

اما آنچه در اين پست بدان اشاره خواهم كرد، نه درباره ي بازي هاي تيم ايران در اين مسابقات و تحليل مصدوميت بازيكنان است و نه درباره ي تحليل تيم هاي مدعي و پيش بيني كردن قهرمان و...! سوال من اينجاست؛ چرا كشورهاي فوتبال خيز و بيشتر توسعه يافته، براي ميزباني جام جهاني فوتبال تلاش زيادي مي كنند؟ شما شايد مراسم معرفي ميزبان جام جهاني 2006 را نديده باشيد. در اين مراسم شخص آقاي بكن بائر به همراه وزير ورزش كشور آلمان و چند نفر ديگر، وقتي نام كشور آلمان در قرعه كشي بيرون آمد، چنان به هوا پريدند و خوشحال شدند كه در صورت قهرماني تيم كشورشان در جام 2002(كه نايب قهرمان شدند) شايد اينقدر ها خوشحال نمي شدند. ديدن اين تصاوير، سوال برانگيز و قبول اين مسئله، براي من سخت دشوار بود! برگزاري مسابقات جام جهاني، بالطبع نيازمند برنامه ريزي دقيق و سرمايه گذاري هنگفتي است كه از آن جمله مي توان به آماده كردن 12 ورزشگاه با استانداردهاي روز دنيا و تامين 32 كمپ اقامتي براي تيم هاي حاضر با تمام امكانات رفاهي، به عنوان عمده ترين هزينه هاي برگزاري در كنار صدها هزينه ي ديگر اشاره كرد. اما به راستي قبول برگزاري چنين رويدادي چه آثار و طبعات مثبتي دارد؟ كشورهاي ژاپن و كره ي جنوبي، هدف خود را از ميزباني جام 2002، بيش از كسب سود مالي، رشد فوتبال حرفه اي خود اعلام كردند. جام جهاني 2002 به دليل سختي و هزينه ي بالاي سفر به كشورهاي شرقي آسيا، استقبال كمي را از سوي فوتبال دستان غرب در پي داشت. اما كشور آلمان در آستانه ي مسابقات، آمار قابل توجهي را ارائه مي دهد. پيش بيني مي شود 4.5 ميليون نفر، مسابقات را در ورزشگاه هاي اين كشور و از نزديك مشاهده كنند كه بيش از نيم ميليارد يورو براي كميته ي برگزاري، عايدي بليط دارد و اين در برابر سود 12 ميليارد يورويي اين كشور از بخش توريسم، رقم ناچيزي است. جالب اينجاست كه تحليلگران، سرمايه گذاري خارجي به بهانه ي جام جهاني فوتبال در اين كشور را حدود 2 ميليارد دلار تخمين زده اند. آلمان كه نايب قهرمان دوره ي پيش اين رقابت هاست، با توجه به ميزباني، شانس بيشتري را براي قهرماني داراست. به همين دليل، كارشناسان معتقدند؛ تمايل حضور بازيكنان ساير كشورها براي بازي در ليگ آلمان (بوندس ليگا)، با قهرماني اين تيم در جام جهاني، افزايش چشمگيري خواهد داشت كه طبعات مثبت ورزشي و تجاري بالايي براي باشگاه هاي اين كشور دارد. با نيم نگاهي  به چنين آماري از سوي برگزاركنندگان، به خوبي درك مي كنيم كه شادماني مسئولان ورزش آلمان از اين ميزباني، بيهوده نبوده است. و البته اين خبر هم كه خانم آنجلا مركل (صدراعظم آلمان)‌ از جرج بوش خواسته بود؛ هرگونه حمله يا تنش احتمالي عليه ايران را به بعد از جام جهاني فوتبال موكول كند، اكنون قابل درك است. ميزباني دوره ي آينده يعني جام جهاني 2010، به كشور آفريقاي جنوبي واگذار شده است. اين كشور در حالي خود را براي برگزاري اين مسابقات آماده مي كند كه در شرف راه اندازي دومين نيروگاه هسته اي است. داستان هاي جالبي را مي توان براي سال 2010 پيش بيني كرد! اين در حاليست كه ايران، براي اولين بار پس از انقلاب اسلامي، ماه آينده ميزبان يك رويداد بين المللي رسمي (نه رقابت هاي ورزشي زنان كشورهاي مسلمان!!) است. (المپياد جهاني دانش آموزي فيزيك، تير ماه در تهران برگزار مي شود.)

به هر حال، جام جهاني 2006 شروع شده و مسلماً پديده اي اجتناب ناپذير است. پس شما هم لطفاً از "جنگ جهاني هجدهم"‌ لذت ببريد...

+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 18:59 توسط ذهن آشفته |

تصاوير پراكنده

گرچه چهار سال و بيست و هفت روز بيشتر نداشتم، اما به خوبي در يادم هست صبح روزي كه شهر سياه شده بود. آنروزها حياط شمالي خانه مان را پدر داشت آپارتمان مي ساخت. پي اش را كنده بودند و سرگرمي من بازي در انبوهي از خاك بود و سر و كله زدن با كارگران ساده ي ساختماني! اما آنروز را به خاطر دارم كه همه خبري را زمزمه مي كردند؛ "امام مرد!". حال اين امام كه بود؟ بزرگتر كه شدم، يادم مي آيد كه در آمادگي به ما مي آموختند كه رهبر ما، آقاي خامنه اي و رئيس جمهور، رفسنجاني است! امام خميني فقط يك نام بود. نامي كه سالها ناآشنا ماند تا در كتابهاي تاريخ خوانديم "كه بوده است"؛ بنيانگذار انقلاب اسلامي، رهبر بزرگترين انقلاب مردمي قرن بيستم و جملاتي چون "اميد من به شما دبستاني هاست"، "تعليم و تعلم عبادت است" و ...

 

امام خميني

همه چيز گذشت تا به امروز...

اين روزها هنوز تصوير امام خميني در اول همه ي كتاب هاي درسي هست. نمي دانم هنوز بچه ها اين عكس را دست كاري مي كنند يا نه؟ بيشتر مردم هنوز "توپخونه" را به "ميدان امام خميني" ترجيح مي دهند. "امام خميني"، نام مهمترين ايستگاه مترو كلان شهر تهران است. بين سياسيون، كمتر كسيست كه سنگش را به سينه نزند. همه خود را رهرو امام مي دانند و مي خوانند. انگار به خاطرش پاداش مي دهند! دانشجويان خط امام، اكنون اصلاح طلب شده اند. وصيت نامه ي امام جزو دروس اختياري دانشگاه آزاد اسلامي شده است. چند ساليست كه فرودگاه بين المللي امام خميني را هم ساخته اند كه داستان خودش را ارد! تلويزيون هم فيلم هاي زندگي امام را به ندرت پخش مي كند. راستي شما اين فيلمي را كه در آن امام با نوه اش بازي مي كند، ديده ايد؟

نمي دانم؟! جملات اين پست را بدون هيچ هدفي نوشتم. برخلاف هميشه، هيچ نتيجه اي براي نوشته ام ندارم. تصاوير پراكنده اي از نام امام در ذهنم موج مي زند. هيچ احساس خاصي ندارم. به خاطر اين جملات پراكنده، مرا ببخشيد.

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 15:30 توسط ذهن آشفته |

ازدواج موقت
  اجازه دهيد كمي در مورد يكي از موضوعات عجيب جامعه ي امروز بحث كنيم. براي من داستان از آنجايي شروع مي شود كه چند سال پيش برخي از اين نشريات كه اين روزها به نشريات زرد معروفند، قضيه ي ازدواج موقت را به ميان كشيدند كه موج قابل توجهي از عكس العمل هاي مختلف در بر داشت! اين مسئله كه از سوي برخي از سياسون آن روزها مطرح شده بود، بيشتر با مخالفت و اعتراض مردم، به ويژه جامعه ي زنان مواجه شد كه خوب يك امر طبيعي و قابل پيش بيني است.

البته فراموش نكنيم كه افرادي هم بنابه دلايل مختلف از اين ديدگاه و پيشنهاد حمايت كردند كه اكثريت آنها از نوعي جريان فكري افراطي مذهبي تبعيت مي كنند. اين نوع تفكر معتقد است كه قوانین اسلام بر پایه نیازمندیهاى انسان در تمام شوون مختلف زندگى، وضع شده است و تناسب مستقیم با احتیاجات بشر دارد. "... احـکـام درخشان اسلام در عین اصالت و درستى، جوابگوى خواسته هاى طبیعى و فطرى بشردر ادوار زندگى است. یکى از نیرومندترین غرایز در وجود انسان، غریزه جنسى است. این غریزه به منظور تولید مثل و تکثیر نسل افراد در انسان آفریده شده است. تـشـریـح قانون ازدواج در اسلام به منظور هدایت این غریزه اصیل در مجراى صحیح وارضاى آن بطور شایسته است. امـا چـون ازدواج دائم در عـیـن حال که در جلوگیرى ازآلودگیها و نگهدارى عفت انسان نقش موثرى به عهده دارد، در تمام شرایط نمى تواند پاسخگوى تمایلات جنسى انسان باشد. از ایـن رو در اسلام قانون ازدواج موقت تشریع شده است تا با استفاده از آن به خواسته هاى جنسى در تمام شرایط پاسخ مثبت داده شود..."[منبع]. از سوي ديگر اين نوع تفكر، جريان فكري عموم مردم كه مخالف اين قانون است را محكوم به سطحي نگري مي كند!

چندي پيش يكي از دوستان لينكي فرستاده بود كه خاطره‌هاي دختر خانم طلبه اي از ازدواج هاي موقتش را در آن نوشته بود! گرچه نشر آن لينك نه از روي قبول اين مسئله و ترويج آن، بلكه از منظر طنز بود، ولي ذهن هر خواننده اي را به خود مشغول مي كرد. دختري با اعتقادات سخت مذهبي كه اعتراف مي كند قبل از ازدواج دائمش، 23 بار ازدواج موقت كرده است و اكنون شوهرش، حداقل سه بار در سال ازدواج موقت مي كند! جالب اينجاست كه آن سايت مملو از خاطرات زيادي از اين دست بود و همچنين به اثبات درستي اين قانون شرعي پرداخته و پر از آيات و روايات و احاديث بود. نگاهي به اين دست تبليغات براي ازدواج موقت، ترس از جريان فكري تحجرگرايي را بيدار مي كند. جرياني كه به واقع خطرناك تر از شبيخون فرهنگي دشمن(!) است و متاسفانه تاثير منفي بسزايي بر روي افكار مردم به ويژه نوجوانان دارد.

از سوي ديگر، روز به روز موانع اجرايي اين نوع ازدواج، كاسته مي شود. وقتي براي بار اول اين موضوع مطرح شد، ثبت محضري، شهادت دو شاهد عاقل و بالغ و اجازه‌ي پدر يا جد پدري براي دختر، از شرايط اصلي اين نوع ازدواج بود. اما امروز مي بينيد كه بنا به فتواي علماي اعظام، نيازي به ثبت محضري ازدواج موقت و حضور دو شاهد نيست. تلاش زيادي هم صورت گرفته كه به مخاطبان خود بفهمانند كه اذن پدر براي اين نوع ازدواج واجب نيست! حال در نظر بگيريد، عملي كه اگر به خودي خود و نه در لفاف نام ازدواج موقت صورت پذيرد، گناه كبيره است و مرتكب شوندگان محكوم به شلاق و سنگسار هستند، با خواندن يك جمله‌ي ساده‌ي عربي (كه به عقيده ي برخي علما فارسي هم مي شود گفت!) از سوي زن و جواب يك كلمه اي از سوي مرد، تبديل به يكي از ثواب ها نزد خدا مي شود و نيمي از ايمان را كامل مي كند و كساني كه به اين قسم ازدواج مي كنند، در بهشت برين جاي دارند! به راستي كه چه راه آساني به سوي بهشت كشيده شده است!

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 15:37 توسط ذهن آشفته |