اینطور می گن که بحث از منظر دینی در ارتباط با تقدیر یا به عبارت دیگه قضا و قدر، محدود شده و انسان با علم اکتسابی خودش نمی تونه به نتیجه گیری کلی برسه. ولی من فکر می کنم انسان با مطالعه در فلسفه ی دین، فلسفه ی علم، خود کتاب های آسمانی و بالاخره تفکر، می تونه یک خرده آگاهی و معرفت در موردش به دست بیاره و راه رو از بیراهه تشخیص بده. انسانهای عصر معاصر اکثراً دید و باورشون در ارتباط با قضا و قدر غیرواقعی بوده، یعنی یا اونرو کاملاً تکذیب می کنن و یا اینکه عقیده ای افراطی در ارتباط با اون دارن.
عقیده ی یک مسلمان بر اینه که سرنوشت و تمام خوبی ها و بدی های عالم از طرف خداست. البته این اصل به هیچ وجه قابل انکار نیست و اساس ایمان رو هم همین تشکیل میده اما اونچه مهمه اینه که تقدیر خداوند خودش قانونمندی داره. برداشت های ما بعضاً در مورد تقدیر نادرست و غلط بوده و اونچه که می خوام در این نوشته بگم اینه که مسلمان امروز باور به تقدیر داره ولی قانونمندی تقدیر رو مورد دقت و تحقیق قرار نداده و اکثراً خود انسان هیچ تلاشی نمی کنه و نتایج منفی که در واقع عکس عملکردش هست رو به گردن تقدیرمیندازه و خود رو مظلومِ سرنوشت و تقدیر قلمداد میکنه! و این یعنی ناخود آگاه میخواد بگه که شامل جبر الهی است!
نخیر، هرگز چنین نیست! اگر قراره که هراونچه رخ میده و هر کس هر چی انجام میده و هر قسمتی که هست از پیش مقدر و بر انسان تحمیل شده و اراده هیچ انسانی در سرنوشتش دخیل نیست، پس پیامبران مأمور چی بودن، رسالتشون چی بود و بایدها و نبایدها یا همون "اصول دین" به خاطر چی بودن؟ و چرا خدا در قرآن می گه: "کل نفس بما کسبت رهینه" یعنی "هر فرد در گرو دستاورد خویش است"؟ قانونمندی سرنوشت اینجاست که "العبد یدبر والله یقدر" یعنی "انسان است که تدبیر می کند و خداوند آنرا مهر تائید می زند". و یا "فاذکرونی اذکرکم و اشکروا لی و لا تکفرون" که یعنی "مرا یاد کنید تا شما را یاد نمایم و مرا سپاسگذاری نمائید و کفران نعمت نکنید". این آیات قرآن و شاید ده ها آیه ی دیگه صریح این رو می گن که تا چیزی رو نخوای، خدا اون رو بهت نمی ده، تا دری رو نکوبی، باز نمیشه و از همه مهمتر، تا فکر و اندیشه نکنی، چیزی رو نمی تونی خلق کنی! بله، تقدیر و یا همون سرنوشت، دست خود ماست و یا بهتره بگیم ما نقش بزرگ و مهمی در سرنوشت خودمون داریم!
پس سؤال اساسی اینجاست که چگونه این سرنوشت رو باید ازسر نوشت، در صورتیکه حالا ما یک ملت بی سرنوشتیم و از لحاظ اقتصادی، سیاسی و از همه مهم تر اجتماعی و حتی ورزشی(!!) ضعیف هستیم و به اختصار در کلیه عرصه ها "عقب مونده" و متلاشی و غیر قابل مقایسه با سایر جوامع؟! چرا از کاروان عقب موندیم؟ چرا کشورمون در رده ی کشورهای جهان سوم تلقی می شه و ما با نام "در حال توسعه" مدام خودمون رو گول می زنیم؟ به قول دوست خوب افغانم، "وهاب سائس"، که چندی پیش در وبلاگش نوشته بود؛ "چرا این سلطه پذیری های فکری و مادی؛ چرا به جان هم افتیده (افتاده)؛ آخر چرا به اعقتادات خود بی باورشده؛ سخن کوتاه، برای چه این بن بست؟ چرا یک ملت ایده آل مسلمان نه، چرا یک مملکت مترقی نافع العموم نه، چرا به عنوان یک جامعه انسانی نافذ و ممثل رسالت های برهانی نه و سرانجام برای چه یک ملت با افتخار، با حیثیت، غنی و خود کفا نیستیم!؟".
من فکر می کنم کمی باید مفهوم "سرنوشت" و "تقدیر" رو توی افکارمون بازسازی کنیم. چطوره کمی به مفهوم "اعتراض" فکر کنیم؟ ما از مفهوم "معلومات" که خیلی به مفهوم دورافتاده ی "مطالعه" ربط داره، چقدر بهره مندیم؟ راستی برای به یاد آوردن این شعر اقبال هم که می گه "خدا آن ملتی را سروری داد/که تقدیرش به دست خویش بنوشت//به آن ملت سر و کاری ندارد/که دهقانش برای دیگری کشت"، کلی به مغزم فشار آوردم! بله، واقعیت های تلخ جامعه که سرنوشت رو چنین تیره کرده، همه ریشه در خود ما دارن. اونها از سیاست های فریب کارانه، جرم، جنایت، خیانت، وابستگی ها، قدرت طلبی ها بدون سنجش شایستگی، ضعف صداقت، ضعف دیانت، فخر به مادیات، تجمل گرایی، ظاهر بینی، عدم آینده نگری، عدم ماهیت نگری و عدم شناخت از اونچه حق ماست و ده ها خصیصه ی دیگه که همه از جلوه های ضعف به شمار میرن، منشأ میگیرن. واقعیت های تلخی که به شکل های مختلف در زندگی ما نمود پیدا می کنن، مثل اونچه "عروسک کوکی" خیلی ساده از دنیای واقعی اطرافش نوشته. یک دنیای واقعی که همه مون به اون تعلق داریم و توش زندگی می کنیم. دنیایی که حاصل بی مسئولیتی خود ماست. راستی نظرتون در مورد 360 و Facebook چیه؟!